الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

420

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * خمار عشق تو جامى پيش آورد و زمان مساعد است ؛ پس برخيز تا شمعى بيافروزيم و محفلى برپا كنيم . تا كى اسرار حال زار خود پنهان مىكنى ؟ پرده بيفكن و دمى آسوده باش . 1078 - شايسته نكوهش لما نظر العذّال حالي بهتوا * في الحال و قالوا لوم هذا عنت ما نعذله الان و لا تعرضه * من يسمع من يعقل من يلتفت ( حاجزى ) * * * هنگامى كه ملامتگران حال زار مرا ديدند ، حيران شدند و گفتند : نكوهش او ديگر شرمندگى دارد ، ديگر او را نكوهش نمىكنيم زيرا نكوهش كسى را شايد كه بشنود و عقلى داشته باشد و بفهمد . 1079 - پيمان‌شكنى لما صد عن عهد وصالي حالا * لا يبرح دمع مقلتي هطالا ادعوا بلساني يفعل اللّه به * قلبي و حشاشتى ينادي لالا ( حاجزى ) * * * از هنگامى كه پيمان وصال من را بريد ، اشك چشم من چون باران بهارى مىريزد ، به زبان مىگويم بر او نفرين باد و به قلب و دل مىگويم كه هرگز ! هرگز ! . 1080 - ديوانهء مى يا عاذل كم تجور في العذل على * دعني و تهتكي فقد راق لدي خذ حذرك و انصرف و دعني و الغي * ما أطيب ما يقال قد جن بمي ( حاجزى ) * * * اى ملامتگر ! چقدر مرا ملامت مىنمايى ؛ مرا رها كن ! پس روشن شد ديدگانم به